نازی و رضا و فرهاد از کودکی با هم بزرگ شده اند. فرهاد به وکالت مشغول است و رضا روزگار را به بطالت می گذراند. آن دو به نازی علاقه دارند، اما نازی و پدرش سرهنگ به رضا اعتنائی نشان نمی دهند و فرهاد برای خاطر رضا از عشق خود صرف نظر می کند. رضا درس می خواند و به خدمت نظام می رود، اما پس از مدتی دوستش جمشید خبر می آورد که او در یک درگیری نظامی کشته شده است. روزی که نازی و فرهاد برای ازدواج آماده شده اند رضا سرمی رسد و فرهاد مقدمات ازدواج آن دو را فراهم می کند، تا این که مدتی بعد رضا در صندوقچه ی جواهرات نازی نامه ای قدیمی از فردی ناشناس خطاب به نازی می بیند که به او اظهار علاقه کرده است. نازی از افشای نام فرهاد خودداری و رضا به قهر قصد سفر می کند. نازی و فرهاد برای جلوگیری از سفر او تلاش می کنند. فرهاد در تصادف اتومبیل به شدت زخمی می شود و خود را با پیکری زخمی به فرودگاه می رساند. او فاش می کند که نویسنده ی نامه است و قبل از پرواز هواپیما، در آغوش رضا جان می دهد. سرانجام رضا و نازی زندگی جدیدی را آغاز می کنند.
|
ایرج قادری | کارگردان |
|
سعید مطلبی | نویسنده |
|
رضا بیک ایمانوردی | بازیگر |
|
پوری بنایی | بازیگر |
|
آراماییس وارطان یوسفیانس | بازیگر |
|
ایرج قادری | بازیگر |
|
جمشید مهرداد | بازیگر |
|
ایران قادری | بازیگر |
|
اشرف کاشانی | بازیگر |
|
علی اکبر مهدوی فر | بازیگر |
|
عسگری | بازیگر |
|
طباطبایی | بازیگر |
|
اخلاقی | بازیگر |
|
مازیار پرتو | فیلمبردار |
|
اسحاق نعمان | فیلمبردار |
|
مازیار پرتو | تدوین |
|
روبیک منصوری | آهنگساز |
|
واروژ | آهنگساز |
|
انوشیروان روحانی | نوازنده |
|
منوچهر گودرزی | نوازنده |
|
مهدی سهیلی | شعر |
|
رضا شمسا | شعر |
|
واروژ | افکت |
|
روبیک منصوری | افکت |
|
رضا هوشمند | چهره پرداز |
|
محمود پیراسته | مدیر تدارکات |