پلان آخر؛کمدین نوستالژیک
بانی فیلم: ۲۶ سال از درگذشت تقی ظهوری می گذرد. بازیگری که نافش را با کمدی بریده بودند. ظهوری اگر چه همیشه یک نقش مکمل چابک و شیطان بود و اغلب نقشهایش را هم در جوانی و میانسالی بازی کرد، اما نوع میمیک او چهره ای از یک مرد پا به سن گذاشته بامزه را تداعی می کرد که به اصطلاح عوام سر و گوشش حسابی می جنبید. مشابه تصویری که از «میری» در سینمای فارسی جا افتاده بود. هر چند او مهمترین فیلمش را در سال ۱۳۴۴ بازی کرد تا با فروش شگفت انگیز «سلطان قلبها»، تصویرش کنار فردین جاودانه شود. حسن جغجغه (ظهوری) نمادی از بی خیالی و رندی یک پایین شهری بود که زندگی اش در وابستگی با امثال علی بی غم (محمد علی فردین) رنگ می گیرد و هویت نسبی می یابد. ضمن اینکه از قِبَل بر و بازوی علی بی غم می تواند به آنچه می خواهد هم تا حدودی دست پیدا کند. ظهوری در کنار فردین این زوج مردم پسند را پیش از «گنج قارون» در فیلم هایی چون «مو طلایی شهر ما»، «ساحل انتظار»، «بیوه های خندان» و همراه با ناصر ملک مطیعی در «مو طلایی شهر ما»، «یک پارچه آقای»، «آراس خان»، «قربانی هوس» و… تجربه و بازسازی کرد. فیلم هایی که از نامشان می توان به شمه ای از محتوایشان که ظهوری در دنیای آنها می درخشید، قوام می یافت و مردم را می خنداند، پی برد.
ظهوری می گوید: «در محله ای که ما زندگی می کردیم، آدمها همه پاکدل و با صفا بودند، روزهای محرم که می شد روضه می گرفتند، دسته راه می افتاد و از دروازه دولاب (خیابان آبشار فعلی) تا دروازه سید ملک خاتون (میدان خراسان فعلی) صدای عزاداران بلند بود. آن موقع نه اینقدر سینما به اندازه امروز زیاد بود و نه کافه تریا… فقط یک سینما در خیابان اسماعیل بزاز وجود داشت به نام تمدن که یکی از قدیمی ترین سینماهای ایران است و فیلم تماشا می کردیم. فیلم ها دوبله نبود و یک نفر وسط سینما راه می رفت و داستان فیلم را تعریف می کرد. گاهی اوقات چون صدای گوینده خوب نمی رسید، بعضی ها شیشکی می بستند و سوت می کشیدند و فریاد می زدند: کمی بلندتر! و همین مسئله ما را به خنده وا می داشت… نکته مهمی که گفتنش بی مناسبت نیست این است که در گوشه ای از این سینما بساط سیراب و شیردان پهن بود و هر کس که گرسنه اش می شد سیرابی می خرید و می خورد»!
ظهوری البته از سوی قشر متدین با انتقاد نسبت به عملکرد کاراکترهایش در سینما نیز مواجه بود. گروهی که خوش و بش های او را با زنان تقبیح می کرد و به آن انتقاد داشت. شاید همین فشارها هم بود که موجب شد او عصر یکی از روزهای پاییزی اواخر دهه ۴۰ توبه نامه ای برای مطبوعات بفرستد، دست از بازی در فیلم بشوید و راهی زیارت خانه خدا شود. او طی مصاحبه ای که پس از وداع با عالم سینما با یکی از مجلات پیش از انقلاب انجام داد، گفته بود: «آرزویم این است که این محبوبیت از من گرفته نشود، مورد تنفر مردم واقع نشوم، خانواده ام و خودم سالم باشیم، دختر کوچکم را نیز مثل دختر بزرگم شوهر بدهم و پسرم را نیز داماد کنم».
نوشته پلان آخر؛کمدین نوستالژیک اولین بار در بانیفیلم پدیدار شد.
منبع:
بانی فیلم