****
یادداشت / سعید مطلبی
براى آقاى رضا جعفرى مدتها از ممنوعالکارى ما میگذشت، ایرج قادرى در دفترش نمونههایى از برنجهاى مختلف گذارده و شده بود، دلال برنج. فردین مغازهاش در خیابان ونک را دائر کرده بود، ناصر پارکینگ خانهاش در خیابان دانشور ونک را به شیرینى فروشى تبدیل کرده بود. بهروز که همان اول، کولهبارش را برداشت و رفت و به دنبال او بیکایمانوردى و سعید راد… چندنفرى هم رفتند سراغ تاتر و من… خلاصه همه، ….نابود شده بودیم، صدا از هیچکس درنیامد حتى از دوستانى که تا دیروز در کنار هم بودیم و با هم کار میکردیم، باورشان این بود که این قضایا و قلع وقمع انسانى در همین جا و با نابود کردن زندگى همین چندنفر پایان مییابد. مثل روال همه روزهایى دربدرى و بیکارى، دفتر قادرى بودم که منوچهر اسماعیلى از در، درآمد. آمدنش براى من و ایرج عجیب و سئوالبرانگیز بود، سابقه نداشت منوچهر بدون خبر و قرار قبلى به دفتر بیاید و وقتى آمد آن چنان آشفته و پریشان بود که ترجیح دادیم چیزى نپرسیم و چون دقایقى گذشت و منوچهر کمى آرامتر شد خودش سخن آغاز کرد: – ممنوع الکارم کردن، یعنى ممنوعالصدا شدم.! اولین بار بود که این ترکیب بدترکیب را میشنیدم، ایرج پرسید: – تو دیگه چرا؟ – و منوچهر توضیح داد… ظاهراً یکى از همان نورچشمىها که درآن زمان مثل علف هرز از هر گوشه و کنارى سبز میشد با پول و کمک و حمایت و (هدایت!!!) مدیران وقت ارشاد و فارابى، فیلمى ساخته بود و منوچهر اسماعیلى را براى دوبله و گویندگى فیلم خود احضار کرده بود، منوچهر براى دستمزد رقمى گفته بود که به نظر آن نورچشمى زیاد نشان میداد، چانه زدن با توجه به خلقوخوى منوچهر، ره به جایى نبرده بود و جناب نورچشمى شکایت به حامیان خود در ارشاد و فارابى برده بود، دخالت و واسطهگى این حامیان فرهنگ وهنر کارساز نشده و آنها به همان سلاحى متوسل شده بودند که در آن زمان در ید قدرتشان بود و منوچهر اسماعیلى به دستور معاون محترم وزارت ارشاد (ممنوع الصدا) شده بود! منوچهر آشفته و عصبانى بود، میگفت: – الان میفهمم چه بر شما چند نفر گذشته و چه عذابى را تجربه کردهاید، فقط میخواهم بفهمم چگونه این ظلم و بىعدالتى را تحمل کردهاید؟
ایرج فقط سرتکان داد و طبق معمول فراموش کرد که یک سیگار روشن در زیرسیگارى دارد، پس سیگار دیگرى روشن کرد.
با اینکه از همه کسانى که در آن روزگار، حتى از یک تلفن به ما دریغ کرده بودند دلتنگ و حتى عصبانى بودم باز دلم نیامد در مقابل این همه آشفتگى منوچهر ساکت بمانم، اول برایش شاهدى از تاریخ آوردم و به منوچهر اسماعیلى گفتم: در روزگارانى مغولها نیشابور را فتح کردند، خان مغول مقابل مسجد جامع شهر خطاب به فرماندهانش گفت: – میخواهم تا غروب امروز هر که در این شهر نفس میکشد سرش بریده شود… سربازان در همه شهر پراکنده شدند و قبل از غروب آفتاب در مقابل همان مسجد جامع شهر، فرمانده مغول، به خان خانان گزارش داد که: – تمام اهالى شهر، زن ومرد، کودک و کهنسال، سر بریده شدند و در این شهر و در این لحظه در تمام شهر فقط سگها و گربهها هستند که سر برتن دارند. خان خانان، شمشیر کشید و در همان لحظه فرمانده مغول را به علت نافرمانى گردن زد و بهانهاش اینکه؛ – من گفتم هرکس که نفس میکشد گردن زده شود و سگها و گربهها هم نفس میکشند و بر طبق دستور من، نباید سر به تن داشته باشند… گفتم به منوچهر اسماعیلی که برادر؛ ما این را باور کردیم که امروز در مقابل کسانى که تو الان از دیدارشان میآیى قوم شکست خوردهایم، مهم نیست که در این شکست ما خود همراه و همدست این جمع پیروز بودیم، مهم نیست ما خود دروازه را براى این جمع گشودیم، مهم نیست خود دست و پاى مدافعان شهر را بستیم و دست بسته تحویل مهاجم دادیم، هیچ چیز مهم نیست، واقعیت اینست که من و دوستانم امروز، همان قوم شکست خوردیم و کسانى که امروز در این مراکز فرهنگى، ارشاد، فارابى، حوزه هنرى و… میبینى همان قوم پیروز که اگر همچون آن خان خانان مغول تا امروز ما را گردن نزدهاند، به قول معروف دمشان گرم. ما باختیم، ما شکست خوردیم، و دلیلش هرچه هست، دلیلش سادگى ماست یا زیرکى حریف، در این اصل که ما قوم بازندهایم، تغییرى ایجاد نمیکند، اما یک نکته مهم در این میان نباید فراموش شود و آن اینکه در این لحظه، و پس از این شکست تلخ باید بنشینیم و احصاء کنیم که به جز سرى که هنوز بر بدن داریم و جانى که هنوز برتن مانده، چه چیزهاى دیگرى به عنوان سرمایه و دارایى با خود داریم و حداکثر تلاشمان را بکنیم که آنچه را که هنوز داریم حفظ کنیم حتى اگر توان نداشته باشیم که بر داشتههایمان بیفزاییم. به جز آن روز در دفتر ایرج قادرى و به منوچهر اسماعیلى، این حرفها را که باور همیشگى من است بارها، در زمانها و مکانهاى مختلف به افراد بسیارى که همسرنوشت و همقبیلهام بودهاند گفتهام، به فردین، ناصر و بسیارى دیگر، و امروز به شما میگویم آقاى رضا جعفرى که فقط و از طریق ارتباطات گروه سینما گفتوگو شما را میشناسم. هم اکنون بنشین و با خود بیندیش که چه چیزهایى برایت باقى مانده است و با چنگ و دندان براى حفظ آن بجنگ. به آن گروهى که از آنها گله میکنى و من نامشان را قوم پیروز گذاردهام امید نبند، آنها نه از ما هستند، نه از خون من هستند، نه از قبیله من هستند نه از تبار من هستند نه از ریشه من هستند، نه گذشتهاى همسان من دارند، نه تاریخ و ریشه مرا دارند، نه وطنشان وطن من است، نه پدرانشان پدران من است نه اعتقاداتشان اعتقاد من است. هیچ، هیچ. هیچ چیز مشترکى با من ندارند و فقط آنها پیروز شدهاند و من مغلوب اما نمیگذارم همه چیز مرا بگیرند همانطور شما نباید این اجازه را بدهید، این خواسته را روزى از دوستان همبند و همسرنوشتم مثل فردین و ناصر و ایرج و… خواستم و امروز از شما میخواهم، آن روز از آنها خواستم که بیندیشند چه چیزى برایشان مانده و همان را حفظ کنند و امروز همین را از شما میخواهم. آن روز با آن دوستان محاسبه کردیم دیدیم هنوز ثروتمندیم.
دیدیم هنوز غرور داریم و حفظش کردیم نشانیاش اینکه هیچکدام تا به امروز بر هیچ درگاهى کرنش نکردیم، دیدیم اعتبار جامعه و محبوبیت مردمى داریم و تشییع پیکر شریف ناصر و فردین و … نشان داد که توانستند آن را حفظ کنند. دیدیم توان ایستادن و ایستادگى داریم و امروز به عنوان کوچکترین و کمترین آن جمع، من اگر میتوانم در جمع عزیز و محترم سینماگرانى چون شما باشم و اگر نام دوستان درگذشته من، هنوز با احترام بر زبانها میآید نشانه آن است آن ایستادگى را حفظ کردیم، دیدیم و باور کردیم براى کسى که صاحب شأن است هیچ کارى دور از شأن نیست و انسان بزرگ میتواند هر کارى را بزرگ نشان دهد، شیرینىفروشى ناصر و فردین و دلالى برنج براى قادرى چیزى از شأن آنان کم نکرد. برادر عزیز. بنشین و بیندیش آنگاه میفهمى سرمایههاى زیادى دارى که کسى نمیتواند آن را از تو بگیرد. کامروا باشید.
نوشته ترکیبِ بدترکیب «ممنوعکار» شدن سینماییهای قدیم! اولین بار در بانی فیلم. پدیدار شد.
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
هدایت: در فصل اول دوبله منوچهر اسماعیلی بازی احمد نجفی را نجات داد کارگردان سریال «کارگاه علوی» که فیلمنامه فصل ...ادامه مطلب نوشته حسن هدایت کارگردان «کاراگاه علوی»: احمد نجفی دیگر مناسب این نقش نیست! اولین بار در بانی فیلم. پدیدار شد.
۱۴۰۴/۰۳/۰۵
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
دو تصویر از چهرههای شاخص دوبله ایران در شبکههای اجتماعی منتشر شده است. به گزارش سینماسینما، در عکس پایینی به ترتیب از سمت راست منوچهر اسماعیلی، منوچهر نوذری، حسین فرحبخش، منوچهر صادقپور و منوچهر والیزاده هستند. عکس بالایی به دهه ۱۳۴۰ و جوانی دوبلورهای قدیمی برمیگردد؛ افراد حاضر در عکس...
۱۴۰۳/۱۲/۰۴
رضا جعفری وینگر باتجربه لیگ برتری در دوراهی بین گل گهر و استقلال است.
۱۴۰۴/۰۵/۰۷
بانیفیلم: در مورد سینماگران و به ویژه کارگردانان و فیلمنامهنویسان یک مثالی در میان علاقمندان رایج است که میگویند؛ بخش ...ادامه مطلب نوشته برای خالق «کوچه مردها» که هنرمندی ماندگار است اولین بار در بانی فیلم. پدیدار شد.
۱۴۰۳/۱۰/۳۰
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
بانیفیلم: سعید راد بهترین نمونه از جمع هنرمندانیست که سینمای پس از انقلاب ایران نه تنها قدرشناساش نشد بلکه در ...ادامه مطلب نوشته مصایب سعید راد بودن؛ سوپراستاری که سینمای پس از انقلاب، قدرش را ندانست اولین بار در بانی فیلم. پدیدار شد.
۱۴۰۳/۰۵/۱۳
سینماسینما، کیوان کثیریان ما اهل رسانه- بهطور مشخص حالا رسانههای فرهنگی و سینمایی- چرا مدیران را پاسخگو نمیکنیم؟ چه در دوران مسئولیت و چه بعدش. چرا مدیرانی را که دورانشان تمام شده ول میکنیم بروند پی زندگیشان؟ چرا یقهشان را نمیگیریم که آقاجان بیا درباره اقداماتی که کردی و تبعاتش...
۱۴۰۳/۰۷/۲۱
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
سیوششمین جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان درحالی در اصفهان به پایان رسید که ضمن اهدای پروانههای زرین به برگزیدهها، از علی نصیریان، رضا بابک و محمدرضا علیقلی تقدیر شد و محمد خزاعی نیز اعلام کرد که دوران ریاست وی بر سازمان سینمایی کشور به پایان رسیده است. به گزارش سینماسینما،...
۱۴۰۳/۰۷/۲۰
یادداشت / سعید مطلبی صبح زود بود که سپاهیان مغول در مقابل سردار اکتاى به صف ایستاده بودند و منتظر ...ادامه مطلب
۱۴۰۴/۰۴/۰۱
سریالساز پرسابقه تلویزیون کارگردانی یک مجموعه نمایشی را در شبکه نمایش خانگیبر عهده گرفت. به گزارش ایسنا، سعید سلطانی قرار ...ادامه مطلب نوشته سعید مطلبی، «حضرت اجل» را برای نمایش خانگی مینویسد اولین بار در بانی فیلم. پدیدار شد.
۱۴۰۳/۱۱/۰۳