«سلب مسئولیت»؛‌ کابوسی پنهان‌شده پشت نور | نیمرخ
|جعبه لایتنر آنلاین|

«سلب مسئولیت»؛‌ کابوسی پنهان‌شده پشت نور

lazy_placeholder.gifIMG_20240302_095146_112-225x300.jpg سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی

«سلب مسئولیت» (Disclaimer) ساخته آلفونسوکوارون، مینی سریالی که شگفتی تمام‌عیاری است در نقاشی با نور. فصل‌های بازگشت به گذشته، آن فصل‌هایی که از دید شخصیت مادر نویسنده و پسر از دست داده، روایت می‌شود، وام‌گیری‌ آشکار و زیبایی است از فیلم «مرگ در ونیز» (۱۹۷۱) ویسکونتی. به این می‌ماند همه‌ی مهارتِ نقاشان سده‌های گذشته را در به کارگیری نور برای نقاشی کردن صحنه به کار گرفته باشند. کارهای آلفونسو کوارون چیزی در میانه‌ی سینمای داستان‌گوی هالیوود و سینمای هنری اروپا است. او فُرم را از سینمای مستقل اروپا به عاریت می‌گیرد، تا به نقش‌مایه‌های داستانی‌اش عمق و غنای افسون‌کننده ببخشد. آلفونسو کوارون در پی ایجادِ شگفتی در پی تصاویری است، که رازآمیز بنماید. او را باید معمار تصاویر دانست. با تصاویر همچون پیکره‌ای برخورد می‌کند. انگار می‌‌خواهد با پیرایش تصاویر، چیزی همچون تندیس داود میکل‌آنژ از دل آن بیرون بکشد.

داستان سریال همه چیز را توضیح می‌دهد. فیلم، با تصاویر قطاری در حال گذر شروع می‌شود. آن بیرون، تصاویر گذرا و شتابان را می‌بینم. همچون نوار فیلمی با سیل تصاویری، که از برابر ما می‌گذرد. قاب داخل کوپه، به سالن نمایش سینمایی می‌ماند. کُنِش درون قاب، چیزی از جنس سینما را تداعی می‌کند. همه چیز سیر شتابان، و شکلِ قراردادی یک فیلم معمول داستانی را به یاد میاورد. زوج جوانی که در قطار بودند به ونیز می‌رسند و آنجا دختر از طریق تلفنی متوجه می‌شود باید به لندن برگرد چون خاله‌اش را از دست داده. تصادف محض پسر جوان را به زنی غریبه و متاهل و مرموز آشنا می‌کند و ماجرایی دردناک برایش رقم می‌زند.

از یاد نبریم داستان با زوج توریست جوانی شروع می‌شود، که در حال گذر از شهرهای تاریخی ایتالیا هستند. انگار عرصه‌ی دنیا صحنه‌ی نمایشی است، و ما تماشاگرانی که مثل توریست‌های جوان ابتدای فیلم برای تماشا آمده‌ایم. همچون زوج توریست داستان، پا به صحنه‌ی داستان می‌گذاریم، تا شگفت‌زده شویم، از دیدن عجایبی که قرار است چشم‌‌مان را خیره کند. از یاد نبریم جایی که داستان فلش‌بک رُخ می‌دهد ونیز است، که شهری است بنا شده روی آب. بهشتی که گذرا و ناپایدار جلوه می‌کند.

بعدآً می‌فهمیم فصل ابتدای فیلم، در واقع خوانش تصویری درون کتابی است، که مادر پسر جوان صحنه‌ی ابتدایی نوشته. نمایشی و غیرواقعی بودن فصل‌های مربوط به زوج فیلم، در عین حال به عنوان فلش‌بک داستانی عمل می‌کند. با ساختار بصری به کل متفاوت با بخش دیگر داستان، که زمان حال و بخش روزنامه‌نگار زن داستان با بازی کیت بلانشت را روایت می‌کند. خیال (فصلِ ایتالیاگردی زوج جوان و بعد تنها شدن پسرک بابت تلفنی که به دختر می‌شود) و واقعیت ( فصل زندگی کیت بلانشت بالغ که ناخواسته درگیر واقعه‌ای از گذشته می‌شود) درهم آمیخته می‌شود، و کابوسی واقعی را بوجود میاورد.

جدا از ساختار راشومون‌گونه‌ی روایت، و درهم‌تنیدگی روایت‌هایی که با هم نمی‌خوانند، به نظر می‌رسد که در وهله‌ی اول غلبه و پیروزی با بخش خیالی و داستانی است. روایتِ سوءاستفاده‌ای که از پسر جوان می‌شود، و به دام افتادنش در هوس زنی متاهل و مرموز که پسر کنار دریا دیده ، و به عبارت بهتر، با دوربینش تصویرش را شکار کرده.

به «مرگ در ونیز» ویسکونتی برگردیم و چیزی که سریال کوارون سخت بدان چسبیده. در فیلم ویسکونتی، موسیقی‌دان، گوستاو مالر، به سفری به ونیز آمده، و به دام رویای تصویر زیبای پسر نوجوانی می‌افتد، که کنار دریا می‌بیند. انگار این افسونی باشد، که او را به درون مهلکه‌ای می‌کشاند. هزارتویی همچون کوچه‌های ونیز، که فرجامش مرگ است. به این می‌ماند که شخصیت اصلی با فرشته‌ی مرگ در روزی آفتابی کنار دریا دیدار کرده باشد.

صحنه‌ی پایانی «مرگ در ونیز» را به یاد بیاوریم. نور خورشیدی که که از شدت تابش، تصویر پسر نوجوان را به سرابی بدل کرده. گویی این رویایی باشد که موسیقیدان فیلم، هیچ‌گاه به آن نخواهد رسید. مرگ از جایی که عین زندگی است رُخ می‌نماید. یعنی ساحل دریا، که در حالت عادی باید زندگی و جاودانگی را به یاد بیاورد، اما اینجا مرگ را با همه‌ی حقیقت مهیبش به رُخ می‌کشد.

در سریال کوارون تصویر زن جوان کنار دریا، دعوتی است به بازی که جوان را به کام خود می‌کشد. حداقل این چیزی است که در بخش اول روایت می‌بینیم. شدت نور و میزان تابش آفتاب، در کار پنهان کردن حقیقت هولناک دیگری است. حقیقتی که مادر پسر جوان، در همین فصل‌های فلش‌بک سعی در پنهان کردنش دارد. پُشت نور خورشید و درخشش آفتاب، سیمای هیولایی خوابیده که به حقیقتی که مادر جوان در کتابش جعل می‌کند سیمایی فریبنده می‌دهد.

این همه را نه در نمادپردازی یا روایت‌پردازی داستانی، که در بازی خیره‌‌کننده با جنس تصاویر می‌بینیم. شاید به همین علت است که از مینی سریال کوارون در جشنواره‌ی ونیز رونمایی می‌شود. به عنوان اتفاقی مهم در عرصه ی تصاویر متحرک. کوارون، قدرت تصاویر را به ما یادآور می شود، وقتی در کار جعل واقعیت بکار رود. این همه را به هنرمندی، و با نورپردازی هنرمندانه و فیلمبرداری دو فیلمبردار خبره‌اش بدست می‌آورد. کوارون نه تنها دست‌آوردی فنی که به گونه‌ای کاشف قدرت نهفته‌ی تصاویر معرفی می‌شود. آن هم در عصری که هوش مصنوعی در کار ورود به عرصه‌ی رقابت برای داستان‌گویی و سرگرم‌ کردن تماشاگر پا به میدان گذاشته.

این تصویری است از واقعیتی، که در کار فریب امیال و هوش و حواس انسانی عمل می‌کند. آن هم در بهشتی چون ونیز ایتالیا، که تصاویر نقاشان سده‌های گذشته، چون خدایان نظاره‌گر این منازعه‌ی نابرابرند. فیلم کوارون می‌گوید ما همچون کیت بلانشت، در این جدل تصویری شوک‌زده و بی‌سلاح و محکوم خواهیم بود. کابوسی در راه است، که ما آن را نمی‌بینیم، چون شیفته‌ی تصاویری شده‌ایم که به زیور نور چشم‌نواز شده‌اند. در سیل بی‌امان دنیایی گرفتار شده‌ایم که به تمامی در کار فریب است، و حقیقتی ناخوشایند را در درون خود پنهان می‌کند.

اینکه این کابوس چیست، و چه چیز کیت بلانشت داستان کوارون را این همه آشفته و بی‌دفاع کرده، لذتی است که برای خوانندگان این جستار می‌ماند، وقتی که  شاید کنجکاوی آنان را بر آن دارد به تماشای مینی سریال کوارون بنشیند و از این راز سر دربیاورد.

 

منبع: سینما سینما
آدرس کوتاه: https://www.rokh.in/news/134419
دیدگاه

آخرین خبرها
مرتبط با خبر
خبرهای پربازدید

حمید نعمت الله
۳

مستند «جستجو در تنگنا»؛ چیزی که شور زندگی خلق می‌کند

مستند «جستجو در تنگنا»؛ چیزی که شور زندگی خلق می‌کند

سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی «دونده» شور فیلمسازی را در من بوجود آورد. این نقل معروف حمید نعمت‌الله است که برای رونمایی مستند «جستجو در تنگنا» به پردیس چهارسو آمده بود. امیر نادری شور فیلم‌بینی و سینماگردی را در خیلی‌ها به‌وجود آورد. البته فقط برای این مستند کارخانی را دوست نداریم....

۱۴۰۴/۰۹/۲۹


«غریزه»؛ وقتی همچون تبعیدی از شهر خود می‌گریزی

سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی «غریزه»، عاشقانه‌ی سیاوش اسعدی، به مکان داستان هم راه یافته. شروع فیلم با دباغ‌خانه است، با سر و صدا و قیل و قال آدم‌ها، و کارخانه‌ی بزرگی که شخصیت مرد قصه، رسول، مالک آن است، با پالتویی که روی دوشش انداخته، و شیوه‌ی حرف زدنش و...

۱۴۰۴/۰۸/۰۷


درباره انتخاب نماینده ایران برای معرفی به آکادمی اسکار/ تا خورشیدی بالای سرت، چه وقت دوام بیاورد

سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی سینمای ایران به لابیرنتی بدل شده، به طاوسی هزار نقش و نگار. هزار وجه و تصویر دارد، و از سویی به آدم‌های نقاشی‌های رنه ماگریت، نقاش سورئالیست بلژیکی می‌ماند؛ به مردان بی‌چهره‌ای که به معما و راز می مانند. به عبارتی انگار نه تکلیف مخاطب ایرانی...

۱۴۰۴/۰۷/۲۸

مجید برزگر
۱

درباره «علت مرگ: نامعلوم»/ کاش نبود پنجره‌ای، یا چشم‌هایی که ما را بپاید

سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی شرایطی که به داستان فیلمِ «علت مرگ: نامعلوم» شکل داده، گونه‌ای اضطرار است. یک جور موقعیت تحمیلی، که شخصیت‌های فیلم را وا می‌دارد، سفری را در دل یک بیابان، درون یک وَن، در کنار هم پشت سر بگذارند. از همان آغاز، داستان ناخواسته حالتی استعاری پیدا...

۱۴۰۴/۰۷/۰۲

محمود کلاری
۱

«آدم‌فروش» نوعی بازی با نور و رنگ، که آدم‌ها در آن مهمان تصاویرند

سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی «آدم‌فروش»، فیلم محمود کلاری، خاطره را در عکاسی صحنه‌های خوش ترکیبش سر و شکل داده. می‌گوییم عکاسی، چون قاب‌های عموما ساکن فیلم، حس و حالی عکاسانه را القا می‌کند. به تابلوهای طبیعت بی‌جان می‌ماند، یا نوعی کنارِ هم گذاری عکاسانه، با حاکمیت رنگ زرد خردلی بر...

۱۴۰۴/۰۶/۲۴

سعید روستایی
۱

«زن و بچه»؛ دوئلی تصویری با چهره‌هایی خیره‌شده به دوربین

سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی دلبستگی سعید روستایی به واقع‌گرایی چیزی نیست، که بر کسی پوشیده باشد. او لایه لایه واقعیت را می‌کاود، و از آن غریب‌ترین واقعیت‌های زندگی را بیرون می‌کشد. این همه را به نوعی زبان سینمایی خاص خودش تصویر می‌کند، که پر از اِله‌مان‌های آمده از سینمای حادثه‌ای...

۱۴۰۴/۰۵/۲۱


«پیرپسر»؛ خون بر زمین حاکم می‌شود

سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی خط لو رفتن داستان شاید هنر کارگردانی اُکتای براهنی در دومین فیلمش، «پیر پسر»، نمایش خشونت زیرپوستی‌ باشد، که در جای جای فیلم به چشم می‌خورد. نمایشی از اعماق جهنم، وقتی مصداق زمینی‌اش را پیدا کرده باشد. خشونتی تهدیدکننده، که تعلیق و ناامنی ایجاد می‌کند. نمایش...

۱۴۰۴/۰۴/۲۶


چیزی شبیه پرسه‌زدن در سالن نمایشی با آدم‌هایی که نمی‌شناسی

سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی مقدمه: سال‌هاست که جریان فیلم‌های جشنواره فیلم فجر را دنبال می‌کنم، و به رغم ساکن بودن در خارج کشور، هر سال به این مناسبت خودم را به وطن می‌رسانم، تا از قافله‌ی نمایش فیلم‌ها عقب نمانم. فارغ از هر چیزی، همواره دنباله‌رو  فیلم‌های جشنواره‌ام. در این‌...

۱۴۰۳/۱۱/۲۸


سه فیلم و همه راه‌هایی که به بیراهه رفتند

سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی تاکسیدرمی یک فاجعه‌ی به تمام معنا. آن‌قدر بد و مبتذل، که حتی فیلم‌های گیشه‌ای روی اکران به چنین چیزی شرف دارد. با نگاهی به فیلم‌های امسال متوجه می‌شویم که یا خیلی خوبند یا آثاری در نهایت ناامیدی کامل. انگار حد وسطی این میان وجود ندارد. با...

۱۴۰۳/۱۱/۲۷


فیلم‌هایی در بستر نگاه گیشه‌ای و ملودرامی غافلگیرکننده در سینمای ایران

سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی دست تنها امیرحسین ثقفی فیلمی ساخته که بهترین ساخته‌ی این سال‌های سینمای ایران است. فیلمی خیابانی به سبک سیاق فیلم های خیابانی دهه‌ی پنجاه شمسی. به سیاق کارهای امیر نادری ، اما با رویکرد اجتماعی صریح‌تر و منکوب‌کننده تر. در این میان شکیب شجره و مجید...

۱۴۰۳/۱۱/۲۳


از فیلم‌های نصحیت‌گونه و سفارشی تا بازی میخکوب‌کننده یک بازیگر

سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی کفایت مذاکرات  کمدی بی‌مایه و کلیشه‌ای و فیلمفارسی‌وار، که جایش در اکران عمومی است. از تصمیم‌های غریب هیأت انتخاب که چنین فیلمی را انتخاب می‌کنند. ابتذال محض. فیلمنامه‌ای برای نقد به واقع وجود ندارد. هر چه هست مشتی شوخی بی‌مزه و حال به هم‌زن که مثلاً...

۱۴۰۳/۱۱/۲۲


یاداشت‌های جشنواره/ هفت فیلم زیر ذره‌بین

سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی ترک عمیق محمود از بیمارستان روانی مرخص می‌شود و فخری از آمدن محمود با خبر است. زمان زیادی از آمدن محمود به خانه نمی گذرد که مهمان ناخوانده ای به جمع آنها اضافه می‌شود و رازهای تاریک به تدریج فاش می‌شوند. نخستین تجربه کارگردانی آرمان زرین‌کوب،...

۱۴۰۳/۱۱/۱۹


درباره سریال «پنگوئن»؛ بهای زنده بودن در کابوسی اکسپرسیونیستی

سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی یکی از درخشان‌ترین اسپیبن‌آف‌های داستان‌های بتمن، که البته ربطی به شخصیت بتمن ندارد، درباره‌ی یکی از شرورترین شخصیت‌‌های دی‌سی کمیکز، از سرسخت‌ترین دشمنان بتمن، که با نویسندگی بیل فینگر و طراحی باب کین بزرگ، در شماره ۵۸ کتاب‌های مصور کمیک‌های کارآگاهی در دسامبر ۱۹۴۱ برای اولین...

۱۴۰۳/۰۸/۱۱

ساموئل خاچیکیان
۱

«ساموئل خاچیکیان؛ یک گفت‌وگو»؛ گفت‌وشنود با شبحی از گذشته که خیال رفتن ندارد

سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی این که مستندی بر اساس نوار صوتی شنیداری شکل بگیرد البته چیز جدیدی نیست. «گوش کن مارلون» (Listen to Me Marlon- ۲۰۱۵؛ استیفن رایلی) بر اساس این ایده‌ی صدایی شکل گرفت که می‌شود گونه‌ای خاطره‌نگاری مستندگونه ساخت، که ساختارهای پازل‌گونه‌ی ذهن آدمی را تداعی کند. مستند...

۱۴۰۳/۰۸/۰۲


نمایشی از بطالت/ نگاهی به فیلم «پلان ۷۵»

سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی پلان ۷۵، به نمایش در آمده در چهل و دومین جشنواره فیلم فجر برنامه دولتی پلان ۷۵، شهروندان سالخورده را تشویق می کند تا برای بهبود جامعه سالخورده، معدوم شوند. یک زن سالخورده که ابزار بقا در حال ناپدید شدن است، یک فروشنده عملگرای پلان ۷۵...

۱۴۰۲/۱۲/۱۴


وقتی کابوس از ازل با بشر زاده شد/ نگاهی به فیلم «سمره»

سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی Semret، به نمایش در آمده در چهل و دومین جشنواره فیلم فجر سمره، یک مادر مجرد در یک بیمارستان محلی زوریخ کار می کند، او هر کاری می کند تا زندگی بهتری را برای دخترش تضمین کند. هنگامی که سمره به ناحق در بیمارستان به قصور...

۱۴۰۲/۱۲/۱۴


یک وسترن تمام عیار/ نگاهی به فیلم «سایه کتیر»

سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی ‌داستان The Shadow of Catire / سایه کتیر محصول مکزیک و ونزوئلا/ به نمایش در آمده در چهل و دومین جشنواره فیلم فجر  ​در سرزمینی دوردست که توسط سربازان فاسد کنترل می شود، راهزن سالخورده بنیتو کروز،  با نام مستعار سایه، تصمیم گرفته است در جستجوی...

۱۴۰۲/۱۲/۱۲


یک مواجهه‌ی ناخوشایند/ نگاهی به فیلم «پس از ورود»

سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی UPON ENTRY/ پس از ورود/ به نمایش درآمده در چهل و دومین جشنواره فیلم فجر  زن و شوهر جوان اسپانیایی در بدو ورود به آمریکا توسط مامور گمرک مرزی به بخش بازجویی منتقل می‌شوند. در آن اتاق تنگ و بسته این دو باید علاوه با مواجه...

۱۴۰۲/۱۲/۱۲

ویشکا آسایش
مهتاب کرامتی

«تقصیر من نیست» در واگن زنان مترو به ایستگاه آخررسید

سینماپرس: فیلمبرداری فیلم سینمایی «تقصیر من نیست» به کارگردانی اسماعیل میهن‌دوست در واگن زنان به پایان رسید.

۱۳۹۵/۰۷/۰۴