
سینماسینما، علیاصغر کشانی
ای مزدا،
هنگامی که در آغاز
با اندیشه خویش برای ما تن و خرد و وجدان آفریدی،
و به تن ما جان دمیدی،
و به ما،
توانایی گفتار و کردار دادی،
خواستی که ما باور خویش را
به دلخواه برگزینیم.(۱)
ما چه کم داریم از ایران؟
ایشان بزرگان جهانند و بدان مغرور
من باغهای ایرانی دیدهام که رویای هر رومی است(نعمان خطاب به سنمار، مجلس قربانی سنمار)۲
حمله تازیان به ایران و فروپاشی امپراطوری بزرگ و قدرتمند ساسانی دو پیامد داشت، ورود اسلام به ایران با پیام برابری و برادری که بهعنوان اتفاقی مقبول و محتوایی مورد نیاز به پذیرش مردم ایران درآمد و پیامد دوم تلاش اعراب بازگشته به سنتهای جاهلی برای سلطه پایدار بر ایران و محو «ایرانیت». ایرانیان، در برابر این سلطه، هم در قالب نظامی و هم فرهنگی ایستادند؛ تشکیل حکومت طاهریان، صفاریان و سامانیان و سپس اصرار بر انتخاب «زبان ملی»، دستاورد مهم و سرنوشتساز این ایستادگی بود؛ شاهنامه فردوسی بهعنوان محصول عینی این فرایند، دو وجه «اساطیر و تاریخ ملی» و «فلسفه و حکمت ملی» را بهوسیله «زبان و ادب ملی» زنده و ماندگار کرد. نکته قابلتأمل اینکه پس از فردوسی، ایرانیان حکمت و فلسفه ایرانی را در قالب نثر و نظم و در صیرورتی فرهنگی، بهعنوان گنجینه و محتوایی وصفناپذیر از دانش و حکمت ایرانی که غنادهنده هویت ایرانی بود، در معرض دید و مورد بهرهمندی جهانیان قرار دادند. این فرایند توسط هنرمندان در طول اعصار حفظ و پاسداری و امتداد یافت.
نقش بهرام بیضایی بهعنوان هنرمندی خردمند در دوران معاصر بهگونهای حفظ «اساطیر و تاریخ ملی» در قالب بیان «فلسفه و حکمت ملی» بهوسیله «زبان و ادب ملی» نقشی برجسته و انکارناپذیر دارد.
بهرام بیضایی بیش از هر چیز اندیشمند صاحب کلانروایتهای بزرگ تاریخ ایران و روشنفکر نگاهدار میراث فرهنگی، تلاش غیرقابلوصفی در زندگیبخشیدن به کالبد محتضر دورانش و بیش از هر مؤلف حکیم و فرزانهای در پی بازشناساندن هویت عمیق فلسفی و در دسترسساختن فرهنگ باشکوه موطنش که گویی خاک مرده بر آن پاشیدهاند، کرده است. بیضایی با چیرهدستی حیرتآوری عناصر کهن پارسی را استخراج و با حفظ درونمایهها و هزارتوهای عمیق جاری در سنت، شیوههای مدرن بیانگری در زبان فارسی را به طرز شگرفی به خدمت میگیرد تا نشان دهد چگونه با مایههای درون سنت میتوان گفتاری و به قول قدما «نامه»ای برای امروز و فردا به جا گذاشت.
همه تلاش بیضایی در طول سالها رنج فیلمسازی و زایش ستایشآمیز نمایشنامههایش، برای از میان بردن الهمانهای محدودکننده اندیشه، او را به یکی از هنرمندان پیشرو هنر ایران تبدیل کرد. او بیش از هر چیز وطنپرستی واقعی و متنهایش نماد حرکت و بیداری بوده است: «پیدایش گرایش ایرانپرستی در نسل اول روشنفکران پاسخ به نیاز زمانه بود و عکسالعملی به رخوت، خوابآلودگی، بیهویتی، تنبلی و بیخبری ذاتیشده آن دوران و پیام و پیشنهادش خودشناسی و حرکت بود».(۳) متنهای او با به خدمت گرفتن زبان فخیم فارسی و به اختیار کشیدن فرهنگ ملی، احیاگر اسطورهها و تفکر بیبدیل ایران در دوران معاصر، نشاندهنده شکوه، غنا و جاودانگی تمدن و فرهنگی روشناییبخش مبتنی بر زندهکردن، معناشکافی و تداومبخشیدن به اساطیر کهن بر پایه سنت حماسی ایران بوده است. وجه تمایز شگفت او بهعنوان هنرمندی روایتگر و منتقد با خردی متجدد و تحلیلگر با رویکردی نوگرا نسبت به سایر روایتگران تاریخ، وجه متفاوت نگاه او به تاریخ بود: «ما مجبور نیستیم حتماً واقعیت را به صورتی که پسند روز باشد نشان دهیم، ما میتوانیم واقعیت را تغییر دهیم، برای همین من برای نشان دادن واقعیت یا تفسیر واقعیت کار دوم را میکنم».(۴) نگاه مبتنی بر تفکر انتقادی بیضایی به تاریخ پرشکوه کشورش و تمام تلاشش برای مقابله با خردستیزان و ستایشکنندگان ندانستن، بیش از هر چیز در آثارش انعکاس و نمود یافته است: «ریشه خیلی از مشکلاتی که امروز داریم و معنی خیلی از رفتارهای ما و شکلگیری آنها، به زمانهای قدیمتر برمیگردد که باید آن را شکافت و شناخت تا خودمان را بشناسیم، از خیالات بیرون بیاییم و تغییری در آنچه هست بدهیم».(۵)
اینچنین بیضایی از مسیر شناخت و واکاوی تاریخ، مسیر اصلاح و تغییر را برمیگزیند تا نشان دهد جایگاه هنرمند نه فقط انجام «کار» به هر قیمتی، که محل ایستادن او مبتنی بر نوع طرح پرسش و از آن مهمتر نشان دادن مسیر است.
از ابتدای راه، از زمان تصمیم بیضایی به حرکت در مسیر انتخابیاش، در مجرای رسیدن به دستاوردهای به دست آمده در طول قرنها، سه مؤلفه اساسی بیش از هر چیز توجه او را جلب میکند: چند و چون «هویت ایرانی»؛ مسئله «جهل و خردستیزی» و در نهایت چیستی و کیفیت شکلدهنده به «قدرت».
این است که این سه مولفه، شاخصهٔ اساسی و درونمایه غالب آثارش را شکل میدهد و سایر مفاهیم، گرداگرد این سه کلانروایت نمود پیدا میکند. شاید تمام آنچه بیضایی را بهعنوان پژوهشگری سترگ و اندیشمندی تاکنون بیجانشین برای کشف ریشههای این سه چالش تاریخی در مرکزیت اندیشهاش تبدیل به بیضایی میکند، آشکار شدن شگفتآور عناصر و درونمایههای مستتر در «اساطیر و تاریخ ملی» و متجلی شدن حیرتآور مفاهیم عمیق کمتر پدیدار شده از بطن «فلسفه و حکمت ملی» در نوشتارها و آثار یگانه اوست.
به این صورت، در واکاوی این سه عنصر چالشبرانگیز، آنچه بیش از هر چیز و در قدم اول بهشیوهای پایهای و محوری آثار بیضایی را در صدر هنر روشنفکری قرار میدهد، جنبههای منحصربهفرد و بینش صریحا ضد جهل در بطن آثار او میتواند باشد؛ بیضایی جهل را یکی از هولناکترین عوامل دوران و مخرب فرهنگ و هویت میدانست: «گرایش واقعی من یافتن پاسخ سؤالهایی است که با ظهور روشنفکری عصر جدید در ایران پیدا شد: ما که هستیم؟ چطور به این روز افتادیم؟ چه راه خلاصی داریم؟ ناآگاهی و دروغ و خودفریبی در پیدا کردن جواب هر کدام از این پرسشها ما را در همین وضعیت بغرنجی که داریم نگه میدارد».(۶) و او از زبان شخصیتهایش بارها پیرامون حقیقت بهعنوان یگانه نشانه راه، بیانگری کرد، مانند آنجا که از زبان راحله خطاب به عبدالله در «روز واقعه» میخوانیم: «برو حقیقت را بدان، با یقین برگرد یا انکار».(۷) یا آنجا که زید میگوید: نادان چگونه به دیگران میآموزد؟ و تو… چگونه چنان مینمایی که بر آنچه نمیدانی دانائی؟(۸)
بیضایی آنچنان که از گفتوگوهایش به جا مانده، شخصیتی بسیار صریح و بیپرده داشت؛ روشنفکر، بیرودربایستی باید حرف بزند و او زد؛ بدون پردهپوشی، بدون ترس، صریح و رک باید باشد و او بود؛ نگاه کنیم تارکوفسکی چگونه ژانپل سارتر را پس از مرگش قضاوت و صریحاً مورد طعن و انتقاد قرار داده است: «ما خیلی وقت است چیزی را که سارتر تازه در پایان زندگیاش به آن رسیده فهمیدهایم، اصلا نه به این خاطر که او زودتر از موعد پیر شد، بلکه به این دلیل که برداشتهایش خیلی سطحی بودند، مثلا اقرار کرده که در هنگام سفرش به اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۵۴ احساس واقعیاش را به علت ترس از بدگویی نسبت به ما پنهان کرده است؛ واقعاً خسته نباشی!»(۹)
این صراحت در خلقوخوی بیضایی، جرات و جسارت طرح موضوعات چالشبرانگیز پیرامون قدرت را به او داده بود؛ البته مسئله بیضایی در طول سالها درخشش کارنامه منحصربهفردش، بیان چالشهای قدرت از زوایای متعدد و متنوع بود. عمدهترین و مشهورترین این جهات، نگاه موشکافانه به قدرت از روزنه نگاه مردم و عامه بود: «من با پرسیدن شروع کردم و نه تأیید … و سوال اولم این بود که چرا هیچ اسمی از مردم عادی [در تاریخ] برده نمیشود»(۱۰)
دوربین و قلم بیضایی با وضوحی کمیاب و با روشنی بسیار، طرح مسئله رنج مردم بوده و انتخاب او، زاویه نگاه و انتقادش همواره در جایی بوده که مردم یا سخنگویان مردم ایستاده و از آن زاویه به دنیا، به بالا و به اطرافشان مینگریسته و سخن گفتهاند؛ در «شب هزار و یکم» ارنواز به ضحاک میگوید: فغان و فسوسا، آن خونها که خورده شد تا ویران ایران شد.(۱۱)
و در «سهرابکشی»، گودرز خطاب به کاووس میگوید: شما که به فر شاهی تاج به سر دارید، خود را اندازه این سروری کنید.(۱۲)
از اینرو بیضایی به دنبال ثبت لحظات احساسی و کشمکش مردم، بهخصوص با مابهازاهای پیرامون قدرت بوده است؛ اینکه مردم را در لحظات تصمیمساز چه فکر میکردند، چه میخواستند، چگونه آن را میگفتند و چرا و چطور عمل میکردند؛ اینها دغدغههای بیضایی بوده است تا نشان دهد آنچه تاکنون به دست ما رسیده همه حقیقت نبوده است و ما هم نباید بگذاریم کذب جای واقعیت را بگیرد: «من با نحوه تعریف تاریخ گرفتاری داشتم که بسا زیر نگاه رسمی حاکم جواب هیچ سوالی را نمیداد، حتی اندکی واقعبین، تحلیل موشکافانه معناشناسی در آن نبود که دستکم پاسخ سوالی را بدهد که هزار سال پیش فردوسی پرسید و ما هنوز جوابش را نمیدانیم، اینکه چگونه بدین که هستیم، بدین که صادق هدایت چاهک جهان میخواند و فردوسی نشان میدهد ساخته خود ماست، پرت شدیم.»(۱۳)
او میخواست این لحظات، این حرفها، این کنش و واکنشها در تاریخ ثبت و بمانند و اول از همه، خود مردم بخوانند و سپس صاحبان قدرت در این رویارویی با متن بیاموزند و در نهایت تمام آثارش بشوند آموزههای تاریخ، بشوند پندنامهها و اندرزنامهها در دست خود مردم. برای همین نمایشنامههایش سرشار از جملات و کلماتی است که از بیان افکار آدمهای عامی منتقل شده و جاودانهاند.
گویی او اینها را میگفت تا ابتدا خودش و سپس ما و هر آنکه متنها به دستش میرسید به نقطه وصفناپذیر و سرشار از ارزش و منزلت «آگاهی» برسد؛ و بیش از آن، او میخواست اساطیر و تاریخ و فلسفه و حکمت ملی بهوسیله «زبان و ادب ملی» ماندگار و به بهترین و آبرومندانهترین شکل ممکن برای جهانیان مانا شوند. و البته حالا که او رفته، بیش از هر چیز بیشترین نگرانی ما کمافولشدن «هنر جدی» در ایران است.
به او در طول این سالها فعالیت در کشورش بیش از حد سخت و دشوار گذشت و او که بینهایت عاشق کار در ایران بود، دوران بیکاری و انتظار بسیاری داشت:
«این ۱۰ سال سالهای خیلی تلخ و بدی بود و بدترین قسمت آن انتظار کشیدن، شما اگر از اول بدانید که ۱۰ سال نمیتوانید کار کنید، برای زندگیتان برنامهریزی دیگری میکنید، ولی وقتی همیشه فکر میکنید خب تا چند روز دیگر همه چیز حل میشود، حالا این سناریو را گفتند نه، ولی آن یکی را تایید خواهند کرد، حالا این رئیس گفت نه، شاید آن رئیس نگوید نه… زندگی خیلی تلخ میشود، این انتظار از هر شکنجه و زندانی بدتر است، اگر آدم از اول بداند ۱۰ سال کار نخواهد کرد، حداقل میداند با زندگیاش چه کند، در این ۱۰ سال من میتوانستم کلی بنویسم، کلی پژوهش کنم، اصلاً سفر بروم، فیلم ببینم، ولی اینطوری زندگی آدم تباه میشود».(۱۴)
در میانه نمایشنامه «سلطان مار»، وقتی خانم نگار در مییابد سلطان مار، جوان نیکسیرتی است که در جلد مار فرو رفته، شیفته خصلتهای حقیقی او، جلدش را میسوزاند و او بهناگاه اسیر دیوها شده و گماش میکند، خانم نگار پس از طی مشقت و خطر، وقتی به آستانه مقر دیوها که سراسر طلسم به اطراف بستهاند میرسد، در عین شگفتی بهراحتی از سگ و اسب و دیوار و درخت و ماندآب عبور میکند؛ جایی که دیوها هراسان از آنها میخواهند دختر را نابود کنند، اما دیوزن از آنها تکتک اینگونه پاسخ میشنود: تو مرا قاطر چموش خواندی و او اسب نجیب؛ تو مرا پدر سگ خواندی و او مایه آبادی؛ تو مرا دیوار کج گفتی و او سربلند؛ تو مرا شاخه خشکیده خواندی و او درخت سرسبز؛ تو مرا لجن بدبو خواندی و او آب زلال… و دیوها حیرتزده وقتی میبینند سلطان مار شیفته رفتن با او شده، با سوءظن تصور میکنند همچون روش خودشان طلسمی در کار بوده؛ وقتی دیوها از پول و پله، از وسوسه و کینهتوزی، از بددلی و حیلهگری، از دسیسه و بدگمانی، از خدعه و مکر و نیرنگ و از تنها راهشان طلسمگذاری میپرسند، او از غنیترین قلب برایشان میگوید، از چیزی بهنام «محبت بیدریغ»، از «بخشش رقیق» و از «عشق روزافزون»؛(۱۵)
و اینگونه بیضایی برای لحظاتی، برای آنی، برای دمی و برای لمحهای، با جوششی از اعماق نیکیها و از قعر پاکیها، یکی از غنیترین مایههای عرفان و حکمت و فلسفه ایرانی را در داستانی اسطورهای اینچنین زلال و پاک و شفاف و گوارا به میان میآورد.
پانویس:
۱ـ گاتها، سروده چهارم، پاره یازدهم، نشر امیرکبیر
۲ـ مجلس قربانی سنمار، روشنگران و مطالعات زنان، ص ۱۴
۳ـ بهرام بیضایی، جدال با جهل، ثالث، ص ۳۶
۴ـ همان، ص ۷۸
۵ـ همان، ص ۲۵
۶ـ همان، ص ۳۶
۷ـ روز واقعه، ص ۳۶
۸ـ همان، ص ۲۰
۹ـ ن.ک. تجربه شماره ۷، ص ۱۳۷
۱۰ـ جدال با جهل، همان، ص ۳۶
۱۱ـ شب هزارویکم، روشنگران و مطالعات زنان، ص ۱۲
۱۲ـ سهرابکشی، همان، ص ۷۳
۱۳ـ تجربه، همان، ص ۱۰۳
۱۴ـ جدال با جهل، همان، ص ۱۱۰
۱۵ـ سلطان مار، روشنگران و مطالعات زنان، ص ۶۳ تا ۷۳
سینماسینما، ساسان گلفر پنجاهوهشت سال پیش که بهرام بیضایی نمایشنامه «چهار صندوق» را نوشت، صورتهایی را در افق میدید که دیگران توانایی دیدنشان را نداشتند. آن دیگران یا اصلاً تصوری نداشتند که مدتی پیش در جهان چه روی داده است یا باور نمیکردند که ممکن است چنان رویدادهایی در زادبوم...
۱۴۰۴/۱۱/۲۸
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
سینماسینما، محمد تاجیک – مسافران، فیلمی است به نویسندگی و کارگردانی بهرام بیضایی که سال ۱۳۶۹ (اواخر سال) و ۱۳۷۰ ساخته شد وبه نوشته ویکی پدیا بهرام بیضایی در سخنرانی خود به تاریخ ۱۱ فوریه ۲۰۱۱ در دانشگاه استنفورد گفت که این فیلم را در پاسخ به فیلم مادر علی...
۱۴۰۴/۱۰/۱۸
سنماسینما، فرنوش آبا این یادداشت را در حالی نوشتم که هنوز در سوگ یگانه هنر ایران، گیج و مغموم بودم، اما زلزله خبرها در ایران، مرددم کرد در انتشار آن… بهرام بیضایی از آن نسل هنرمندانی بود که حذف نشدند؛ آرامآرام کنار گذاشته شدند. نه با حکم، که با بیتوجهی....
۱۴۰۴/۱۰/۱۷
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
سینماسینما، ابوالفضل نجیب این متن بخشی از کتاب مجموعهٔ مقالات سینمایی نگارنده دربارهٔ سوسن تسلیمی است. سوسن تسلیمی بیتردید از چهرههای بیبدیل هنر بازیگری در سینمای ایران است. این ویژگی برای بازیگری که در مقایسه با بازیگران زن سینمای قبل و بعد از انقلاب تنها ۶ فیلم «چریکه تارا» (۱۳۵۷)،...
۱۴۰۴/۱۰/۱۷
نسخه مرمتشده فیلم سینمایی «مسافران» به کارگردانی بهرام بیضایی در موزه سینما نمایش داده میشود. نوشته نمایش نسخه مرمتشده «مسافران» در موزه سینما اولین بار در سوره سینما پدیدار شد.
۱۴۰۴/۱۰/۱۶
علیرضا داود نژاد در اینستاگرام خود نوشت : بهرام بیضایی سه خاطره از استاد : قرار بود سریال امام حسین را بسازم؛ که نشد. روزی با استاد در اینباره صحبت میکردم. گفتوگو کشید به صحنهٔ نهرِ علقمه؛ به نبرد حضرت عباس برای رساندن مشک آب. ایستاده بودم و میزانسن...
۱۴۰۴/۱۰/۱۳
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
سینماسینما، شهرام اشرف ابیانه در آغاز چه شد که بهرام بیضایی اینطور بر تارَک فرهنگ ایران نشست. بدل شد به فردوسی زمانهی خودش. آن اندازه که دیالوگهای نمایشی نمایشنامههای تاریخیاش، گویی از قعر تاریخ شفاهی و نوشتاری زبان پارسی نمایان شده. انگار تصویرسازیهای شاهنامهوارهایاند، که حماسهای را روایت میکنند. جوشش...
۱۴۰۴/۱۰/۱۳
جدیدترین قسمت از برنامه سینمایی «هفت» با اجرای محمدرضا مقدسیان جمعه ۱۲ دیماه با بررسی فیلم سینمایی «برای رعنا» و گفتگوی ویژه درباره بهرام بیضایی از شبکه نمایش پخش میشود. نوشته گفتگوی ویژه درباره بهرام بیضایی در برنامه «هفت» اولین بار در سوره سینما پدیدار شد.
۱۴۰۴/۱۰/۱۲
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
در هفتهای که پشت سر گذاشتیم بهرام بیضایی، ژولیت رضاعی، سوگل خلیق، شیرین یزدانبخش و صابر ابر از مهمترین چهرههای خبرساز در محافل رسانهای بودند. نوشته از وایرالشدن متفاوت «سوگل» تا چالش پرهیجان «صابر» اولین بار در سوره سینما پدیدار شد.
۱۴۰۴/۱۰/۱۲
پیکر بهرام بیضایی شنبه ۱۳ دی ماه به دعوت خانواده و بخش ایران شناسی دانشگاه استنفورد آمریکا بدرقه میشود. به گزارش سینماسینما، بهرام بیضایی کارگردان سرشناس سینما و تئاتر ایران که ۵ دی ماه همزمان با سالروز تولدش در آمریکا از دنیا رفت، طبق اعلام مژده شمسایی که گفته است،پیکرش...
۱۴۰۴/۱۰/۱۱
سینماسینما،مسعود ارجمندفر پیشدرآمد: یافتنِ حلقه مفقوده در کلاسهای رضاقلی سالها پیش، زمانی که در جلسات و کلاسهای درس زندهیاد علی رضاقلی حضور مییافتم، دغدغهی مشترک همه ما یک پرسش سهمگین و تاریخی بود: «چرا درجا میزنیم؟» ما با راهنمایی استاد، در واکاوی ریشههای استبداد و توسعهنیافتگی در لایههای زیرین متون...
۱۴۰۴/۱۰/۰۹
مژده شمسایی، همسر بهرام بیضایی، با نگارش یادداشتی خبر داد که پیکر بهرام بیضایی در آمریکا به خاک سپرده میشود. به گزارش سینماسینما، پس از درگذشت بهرام بیضایی در خارج از کشور، در چند روز اخیر گمانهزنیهایی درباره مکان دفن او ایجاد شد و مژده شمسایی، بازیگر تئاتر و سینما...
۱۴۰۴/۱۰/۰۹
سینماسینما، ابوالفضل نجیب این یادداشت چهار سال پیش و به مناسبت تولد بهرام بیضایی نوشته شده و یک سال بعد در کتاب چهرهها شامل مجموعه نوشتارهایی درباره ۲۵ چهره تاثیرگذار در حوزه هنر و ادبیات تاریخ معاصر به چاپ رسیده است. خبر درگذشت او در شامگاه هشتاد و هفتمین سال...
۱۴۰۴/۱۰/۰۸
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
سینماسینما، منوچهر دینپرست خبر درگذشت بهرام بیضایی، اگرچه همچون انفجاری رسانهای جامعه هنری و فرهنگی ایران را در اندوهی عمیق فرو برد، اما بار دیگر ما را با حقیقتی تلخ و در عین حال بیدارکننده مواجه ساخت؛ حقیقتی شبیه به مرگ عباس کیارستمی که همچون بسیاری از آثارش، نه فریادی...
۱۴۰۴/۱۰/۰۸
سینماسینما، فریبا اشوئی بعضی نامها در نبودشان، گویی صدایشان بلندتر میشود.نه به دلیل این که رفتهاند، بلکه افسوس بر آنچه با خود آورده بودند و هنوز در این صحنه نمایشی که در آن هستیم، جایی برای نشستن نیافته است. بهرام بیضایی از همان دست صداهاست؛ صدایی که نه فریاد بود،...
۱۴۰۴/۱۰/۰۸
احمد مسجد جامعی در روزنامه هم میهن نوشت : دو شب پیش در تئاترشهر شاهد نمایشی از زندگی یک دختر جوان بودم که با مشکلات فراوانی در ایران مواجه شد و ترجیح داد به آمریکا برود؛ اما در آنجا هم آسمان همین رنگ بود و با همه مزایایی که داشت،...
۱۴۰۴/۱۰/۰۸
سینماسینما، پاریس در ادامه واکنش به درگذشت بهرام بیضایی در رسانه های بین المللی، امروز برای دومین بار روزنامه معتبر لوموند در ستایش از این کارگردان نامدار تاتر و سینما ی ایران مطلبی نوشت – نویسنده لوموند چنین نوشته است: «بهرام بیضایی صدایی برجسته در تاتر و سینمای ایران است...
۱۴۰۴/۱۰/۰۸
سینماسینما، آریو همتی بهرام بیضایی مهمترین کارگردان پلی ژانریک ایران، در سینمای ساختار آوانگارد «رگبار»، «کلاغ»، «چریکه تارا»، «مرگ یزدگرد» و «سگ کشی» را ساخت، در سینمای پساساختار گرا «غریبه و مه»، «شاید وقتی دیگر» و «مسافران» و در سینمای فراساختارگرا «باشو غریبه کوچک» و «وقتی همه خوابیم» را کارگردانی...
۱۴۰۴/۱۰/۰۸
سینماسینما، مجید موثقی؛ فقدان بهرام بیضایی، از دست دادن یک هنرمند صرف نیست؛ فقدان شیوهای از اندیشیدن و آموختن است. او از آن معلمانی بود که آموزش را نه در انتقال اطلاعات، بلکه در پرورش حساسیت نسبت به زبان، تاریخ و روایت میدید. بیضایی نسلی را تربیت کرد که بسیاری...
۱۴۰۴/۱۰/۰۷
سینماسینما، نیروان غنیپور؛ در پنجم دیماه به مناسبت زادروزش، با تأثیر از نوع نوشتار گیرای جناب عطّار در صفحهام نوشتم:«آن شهبازِ آسمان هنر، آن دارندۀ هزاران گوهر، آن مظهر شرافت، آن نمونۀ نِفاست، آن مُبدعِ تاریخ علامت تعجب، آن بَری از تباهی و تعصب، آن نَهیبزن در فرهنگ ایرانی، آن...
۱۴۰۴/۱۰/۰۷
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
«هالیوود ریپورتر» و «فیگارو» به درگذشت بهرام بیضایی، نویسنده و کارگردان برجسته ایرانی و یکی از چهرههای شاخص موج نو سینمای ایران واکنش نشان دادند؛ هنرمندی که به گفته اصغر فرهادی «استاد بزرگ» او بود و در روز تولد ۸۷ سالگیاش، دور از وطن، چشم از جهان فروبست. به گزارش...
۱۴۰۴/۱۰/۰۷
سینماسینما، ساسان گلفر؛ «ما آن چیزی هستیم که تولید میکنیم. بنابراین فقط ایرانی بودن برای ما کافی نیست؛ ایرانی بودن مهم است ولی بار بزرگی است بر دوش ما. وقتی راجع به هزاران سال تاریخ حرف میزنیم، فقط همین نیست، مسئولیتی هم بر گردن ما میگذارد؛ اینکه ما چگونه آن...
۱۴۰۴/۱۰/۰۷
بهرام بیضایی کارگردان سرشناس سینما و تئاتر ایران در روز تولدش درگذشت. به گزارش سینماسینما، بهرام بیضایی، کارگردان سینما و تئاتر، نمایشنامهنویس، فیلمنامهنویس و پژوهشگر کشورمان بر اثر عوارض ناشی از سرطان در آمریکا از دنیا رفت. این هنرمند زاده پنجم دیماه ۱۳۱۷ در تهران بود که در ۸۷سالگی از...
۱۴۰۴/۱۰/۰۶
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
یازدهمین دوره انتخاب آثار برتر ادبیات نمایشی ایران به دبیری رحیم رشیدیتبار روز جمعه ۵ دیماه، همزمان با سالروز تولد بهرام بیضایی و سالروز درگذشت اکبر رادی، دو نمایشنامهنویس بزرگ ایران، ساعت ۱۷ در سالن استاد جلیل شهناز خانههنرمندان با حضور جمعی از هنرمندان، نویسندگان و علاقهمندان تئاتر برگزار شد....
۱۴۰۴/۱۰/۰۵
سینماسینما، فرزانه متین «چریکه تارا» یکی از فیلمهای ماندگار در حوزه اسطوره و افسانه، به کارگردانی و نویسندگی بهرام بیضایی است؛ اثری که از آن بهعنوان یکی از نخستین فیلمهای توقیفی در ایران پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ یاد میشود. بیضایی در کتاب «موزاییک استعارهها: گفتوگو با بهرام بیضایی» اثر...
۱۴۰۴/۱۰/۰۵
محمد تاجیک در خبرگزاری ایسنا نوشت : فیلمنامه “اشغال” بهرام ببضایی در زمانه پس از جنگ ۱۲ روزه، فیلمنامهای بسیار مهم و خواندنی است. به گزارش ایسنا، بهرام بیضایی کارگردان سینما و تئاتر، فیلمنامهنویس و نمایشنامهنویس علاوه بر فیلمهایی که طی چند دهه ساخته و نمایشنامههایی که اجرا کرده، فیلمنامههای...
۱۴۰۴/۱۰/۰۵
محمد تاجیک :قطب الدین صادقی در بخشهایی از گفت وگوی خود با ایرنا در پاسخ به سوالی که چرا نمایشنامه های بیضایی کمتر اجرا می شود ؟ حرفهای جالبی زده است . به گزارش سینماسینما ، بخشهایی از این مصاحبه به شرح زیر است : علت اینکه نمایشنامههای بهرام بیضایی...
۱۴۰۴/۰۸/۲۶
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
در نشست رسانهای جشنواره فیلم شهر ،اعتراض به قطع درختان شهر توسط تعدادی از خبرنگاران، بحث برانگیز شد. به گزارش سینماسینما، مریم پیرکاری، دبیر نهمین جشنواره فیلم شهر در پاسخ به پرسش درباره قطع درختان و… با تأکید بر این که جای طرح چنین مسائلی در نشست خبری یک جشنواره...
۱۴۰۴/۰۸/۱۸
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
سینماسینما، بهرام بیضایی؛ سرانجام ناصر تقوایی، روزی که کسی انتظارش را نداشت، موفق شد دستکم مرگِ خود را چون آخرین فیلمِ مستقلش در آزادی کامل ــ بی دستدرازیِ مجوّزها ــ کارگردانی کند و تماشگرانَش در پشتیبانی بهپا خاستند و ناگهان صدای سالها گمشدهی همسرش صدای وِی شد! برخی در اندازهی...
۱۴۰۴/۰۷/۲۹