
سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی
بهره بُردن از درونمایهی برخی از آثار نمایشی ویلیام شکسپیر (William Shakespeare) نمایشنامهنویس، شاعر و بازیگر بلندآوازهی انگلیسی، در قالب اقتباس های سینمایی و نمایشی در میان فیلمنامه نویسان و نمایشنامه پردازان تازگی ندارد. مهم ترین دلیل این توجّه به تراژدی هایی از نوع «مکبث» (Macbeth) به درونمایهی هشداردهنده و عبرت آموز آن ها مربوط می شود. درونمایه یی که از زاویه ی اخلاق گرایی و انسان مداری، به نکوهش آزمندی و دنیاداری و قدرت طلبی می پردازد و نمایش بدفرجامی خودکامه هایی که خواسته یا خواسته در این گرداب ها گرفتار شده اند، در مرکز توجه اقتباس کنندگان این گونه آثار قرار می گیرد.
نیما گودرزی، نویسنده، طراح و کارگردان نمایش «مکبثِ نهیلیسم» با سابقه ی بازیگری در تئاتر و همچنین کارگردانی نمایش و ثبت کارهایی چون: «نخل و کوسه»، «انتظار با بوی نرگس» و «بانوان و آقایان» و «چهار خاطره از جنگ»، این بار به سراغ نمایش «مکبثِ» شکسپیر رفته است و با برداشتی آزاد از این اثر ارزنده، با اجرا ی آن در شکل و قالبی تازه – در صحنه پردازی – و نوآوری در بیان، حاصل تجربه ها و آموخته هایش را در تالار سایه ی مجموعه ی تئاترشهر، به تماشا گذاشته است. کار قابل اعتنایی که بی گمان می توان ردّ پای آموزه های پدر هنرمندش شکرخدا گودرزی (کارگردان و بازیگر سینما و تئاتر) را در آن به خوبی به تماشا نشست. صد البته در این نمایش برخورداری از مشاوره ی حسین مسافر آستانه را نیز نمی توان نادیده گرفت.

نیما گودرزی با پرهیز آگاهانه از اجرای کلاسیک یک نمایش آشنا، با فضایی پُراندوه وسوگوارانه (Tragic) کوشیده است تا با نگاهی پَسانوگرا (Postmodern) از زاویه ی معناشناسی (Semantics) و برخی مفاهیم فلسفی از جمله: نیهیلیسم (Nihilism) به معنای پوچ انگاری و اگزیستانسیالیسم (Existentialism) به معنای هستی گرایی و اصالت وجود درونمایه ی چنین اثری را در میان انسان معاصر و امروزی نیز تعمیم پذیر جلوه دهد. هرچند همجواری این دو مکتب و جریان فلسفی به نسبت متضاد نیز در کنار هم ممکن است چندان توجیهی نداشته باشد.
در بررسی چنین نمایشی، به دلیل طراحی هوشمندانه و در عین حال کمینه گرای آن(minimalism) در استفاده از وسایل موجود در صحنه، نمی توان به شکل(form) و قالب اثر نمایش بی اعتنا بود و از کنار آن به سادگی گذشت. وقتی که برای نمایش خونبار بودن فضا و حضور همیشگی خون در صحنه از آغاز تا پایان نمایش از پارچه های سرخ رنگی که کف صحنه ی نمایش را می پوشاند، استفاده می شود و گاه از همین پارچه خون رنگ را برای پوشاندن سر و روی بازیگران به کار می گیرند، آشکارا وفاداری به کمینه گرایی در صحنه پردازی را می توان شاهد بود. در همین بخش از صحنه پردازی که به شکل ظاهری و به نحوه ی پرداخت نمایش مربوط می شود، استفاده از عناصر ساده یی چون: طبل، کلاه خُودهای ویژه نمایش شبیه خوانی (نمایش تعزیه) به کارگیری پَرهای سرخ و سفیدی که بر کلاه خَودها زده شده است و رنگ هایی که گویی هریک از بازیگران نمایش را در رده ی خوبان و بدان (اصفیا و اشقیا) یا دوستان و دشمنان قرار می دهد. افزون بر این ها، روزگار و زمانه ی رخدادهای موجود در چنین نمایشی نیز با روزگارنو پیوند می خورَد تا آمیزه ی معناداری از گره زدن سرنوشت انسان معاصر با آدم های دورانِ سپری شده به نمایش گذاشته شود.
برپایه ی همان اصل برداشت آزاد از نمایش «مکبث»، نمایشنامه پرداز به خود اجازه می دهد تا به جای استفاده از صحنه هایی در زمان ها و مکان های گوناگون، کار را در یک فضا ی مشخص با آرایه های کم شمار به تماشا بگذارد و به نمایش رخدادها در زمان ها و مکان های مختلف نیز ناگزیر نشود. به همین روی، در صحنه پردازی نمایش ، کارگردان به درستی بر اصل کمینه گرایی وفادار باقی می ماند و در عمل، به انسجام بخشیِ نمایش خود کمک می کند.
از نگاه داستان پردازی نیز از همان آغازین لحظه های شروع نمایش، زنی با شمایل جادوگران، پیشگویی می کند که مکبث ( فرمانده ی اسکاتلندی) به زودی شاه خواهد شد! با همین پیشگویی، آتش آزمندی و حِرص و طمع و قدرت طلبی در وجود مکبث شعله ور می شود و خیلی زود با وسوسه شدن از سوی همسرش ( لیدی مکبث) دست هایش به خون پادشاه دانکن آلوده می شود و پادشاه را به قتل می رساند. رسیدن به تخت پادشاهی برای مکبث ، سرآغاز رنج های تازه است. عطشِ قدرت طلبی و میل به خودکامگی ، هر روز در وجودش فزونی می یابد تا جایی که برای سرکوب شورشیان و مخالفان خود راهی به جز کشتن و ریختن خون آنان نمی شناسد. بر پایه ی نگاه تقدیرگرایانه ی حاکم بر این گونه ی نمایشی، در سایه ی جبری مَحتوم، سرانجام خود مکبث نیز به دست مک داف کشته می شود و پسر دانکن به پادشاهی می رسد.

در نمایش «مکبث»، با برداشت آزاد، به روایت نیما گودرزی نیز، با وفاداری به مضمون نمایش اصلی، بر گریزناپذیری مکافات در پی هر جنایتی که رُخ دهد، تاکید می شود و کم شدن تعداد شخصیت های محوری و فرعی نمایش در مقایسه با نمایش اصلی، (برای نمونه : شمار جادوگران، کوتاه شدن زمان و کم شدن مکان رخدادها و…) تغییری در مضمون و درونمایه ی نمایش به وجود نیاورده است.
گذشته از نکته هایی که به اشاره در باره ی شکل (form) و درونمایه (theme)این نمایش گفته شد، در اجرای نمایش که به اصلی ترین بخش کار یعنی هدایت بازیگران و بازی های کم نقص آنان در یک کار گروهی مربوط می شود، خوشبختانه شاهد بازی های خوب و چشمگیری هستیم که در نگاه کلی- از بازیگر نقش جادوگر (فاطیما درستکار) گرفته تا بازیگران نقش های: لیدی مکبث (نگین خامسی )، مکبث (رضا جهانی)، شاه و پزشک (علی شجره)، زن کُرد و پرستار (فرشته فراز) هیچ یک از بازیگران در صحنه کم فروغ ظاهر نمی شوند. حتی سه بازیگر همسرا (ثنا رابطی، کوثر رستمی و نفس نیکنامی ) نیز که به ظاهر بیش تر برای پُرکردن فضای صحنه و تعادل بخشی در میزانسن به کار گرفته می شوند، به عنوان یک گروه کوچک همخوان چه با خودشان و چه با سایر بازیگران اصلی نمایش، در برخی از صحنه ها، چنان همسرایی می کنند که گویی همگی در سور و سوگی مشترک، با یک صدا، هلهله ی شادی سرمی دهند، یا در سوگ عزیزی در خون تپیده، مویه می کنند. حتی استفاده از برخی صداهای حیوانی، از صدای کلاغ و قورباغه گرفته تا عوعوی سگ هم برای صحنه هایی که همسرایان به تمسخر و ریشخندکسی می پردازند ،به ویژه برای نمایش اوج جنونِ لیدی مکبث، همه و همه برای عبور از لحظه های سنگین سوگواری های نمایش، کارساز می شود. برای غنا بخشیدن ی به شکل و طراحی نمایش، استفاده از نمادهایی چون آینه و نقش ها و آرایه هایی که بر روی تن پوش های بازیگرانی چون: مکبث، پادشاه و لیدی مکبث و زن جادوگر (نقشک کُره ی زمین، طرحی از شازده کوچولو وگل سرخ، درهم آمیختگی حروف فارسی و لاتین و…) همگی با هدف غنا بخشیدن به شکل و طراحی نمایش و پیوند میان گذشته و امروز، صورت پذیرفته است.
تک خوانی زن کُرد که شعرهایش مرثیه یی سوزناک است، به عنوان بخشی از آیین کهن «چَمَر»(chamar) وام گرفته ازقوم لُر در ایران ، نمایشی از یک مراسم سوگواری است که عزاداران زن با لباس های سیاه برتن، با همراهی سازهایی مثل سُرنا و دُهُل (با طراحی موسیقی احسان تارُخ) وبا حرکات نمادین سوگواری می کنند ومویه کُنان با خراشیدن صورت خود در کنار مردان که خاک بر سر و صورت خود می ریزند، همبستگی و همدردی خودرا به نمایش می گذارند. صدالبته چه بسا که تماشاگر عادی چنین نمایشی نتواند چنین بخش هایی از نمایش را به سادگی با تراژدی مکبث پیوند بزند، اما وقتی قرار است به تماشای نمایشی بنشینیم که برآن است تا درد و داغ های مشترک ِ دیروز و امروز بشر را همگون و یکسان به تماشا بگذارد، پذیرش این بی تناسبی ظاهری برای ما آسان تر می شود. به کارگیری زبان و گویشی متفاوت از سایر بازیگران نمایش برای شخصیت زن کُرد ، به این نمایش، رنگی بومی می بخشد که سور و سوگ بشری را فارغ از رنگ و نژاد و ملّیت و سرزمینی که در آن زیست می کنند، مشترک و همگون جلوه می دهد. شاید روزی روزگاری با امید همدلی، آدم هایی از اقلیم های گوناگون بتوانند به زبان مشترکی دست یابند. هرچند که گفته اند: «همدلی از هم زبانی خوشتر است.»
بهره گیری از نوعی گفتار متن یا خوانش بخش کوتاهی از داستان کتاب «شازده کوچولو» توسط صداپیشگان و همچنین استفاده از صدای دوچهره ی نامدار ادبیات معاصر ایران (استاد شفیعی کدکنی و زنده یاد استاد هوشنگ ابتهاج) باز هم برای دور شدن از فضای تراژدی مکبث و پرداختن به مفاهیم فلسفی اصالت وجودی کار خوبی است، اما گاهی این بخش از آواهای شنیداری چنان به حاشیه می روند و کم رنگ و مخدوش به گوش می رسند که شاید بود و نبودشان یکسان تلقی شود.گذشته از این ها، برای فضاسازی بهتر و عمق بخشیدن به صحنه، در طراحی چنین نمایشی باید ازتصویر سازی پس زمینه یا تصویرسازی پشتِ نما (back projection) در طول اجرای نمایش، بیش تر از این ها استفاده می شد.
در واپسین لحظات تماشای نمایش، پُرسشی در ذهنم رسوب کرده بود: چرا «مکبث و نهیلیسم»؟ از منظر زبانشناختی، این ترکیب در نگاه نخست میتواند گمراهکننده و به گونه یی نادرست به نظر برسد ؛ اگر قصد، توصیف مکبث بهعنوان حامل خصیصهیی فکری و رفتاری باشد، شاید «مکبثِ نهیلیست» شکل دقیقتری میبود. اما کارگردان در توضیحی بسیار کوتاه و روشن در معرّفی این نمایش، گویی بر این نکته تأکید دارد که هدفش نه انتسابِ یک صفت به شخصیت، بلکه بیانِ یک نسبت بنیادین است: مکبث بهمثابهی یک تراژدی تمام عیار که در دل و بافتِ نهیلیسم بازخوانی میشود. در این خوانش، آنچه اهمیت دارد نه فردِیت مکبث، بلکه زیستجهان اوست؛ جهانی که در آن فروپاشی معنا، تردید نسبت به هر ارزش، و حسِّ ناگزیر سقوط، همچون مه یا توده یی ابر سیاه بر سراسر صحنه گسترده میشود. با نگاهی دوباره از این منظر، عنوان اثر، در حکم کلیدیست که دریچهی ورود به تأویل تازه یی از شکسپیر را میگشاید؛ تأویلی که مکبث را نه تنها قربانی «بلندپروازی» ، بلکه زاده و محکوم پوچی و بیمعنایی می بیند!

ضمن تقدیر از پرویز جاهد، عزیزالله حاجیمشهدی، طهماسب صلحجو، کامران ملکی و عباس یاری در مراسم «سینما به روایت قلم»، نکوداشت مسعود مهرابی در سازمان سینمایی برگزار شد. نوشته مراسم «سینما به روایت قلم» برگزار شد/ نکوداشت مسعود مهرابی اولین بار در سوره سینما پدیدار شد.
۱۱ساعت پیش
سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی حال و هوای نقاشیهای به نمایش درآمده در بیست و دومین نمایشگاه انفرادی مریم نمین در گالری سوهام بیتردید برای هر بیننده دوستدار هنر نقاشی، تجربهیی تازه به همراه خواهد داشت. چرا که در همهی نقشهای پُررنگ و نوری که بر بوم نقاشی دیده میشود، آشکارا...
۱۴۰۵/۰۳/۲۵
سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی فیلمبردار در سینما، تنها مجریِ فنِ فیلمبرداری و ثبت تصاویرپویا (dynamic) نیست؛ او طرّاح جهان دیداری فیلم است. تصویر، پیش از روایت (narrative) و گفتوگو (dialogue)، نخستین لایهی معنا را به مخاطب منتقل میکند و این لایه، حاصل انتخابهای آگاهانهی فیلمبردار است: نور، قاب، حرکت، رنگ...
۱۴۰۴/۱۱/۳۰
سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی نمایش «جزیرهی آزاد» نوشتهی محمّدرضا عطاییفر با یک موقعیتِ نمایشی جذّاب آغاز میشود: گروهی از افراد برای سپری کردن اوقات خوش، از سوی آدمی ناشناس به جزیرهیی دعوت میشوند و رفتهرفته در شرایطی پیچیده و پُرتنش گرفتار میشوند که همهی رویاهای شیرین آنها برباد میرود! این...
۱۴۰۴/۱۰/۰۲
سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی نمایش «سرِ انقلاب» به نویسندگی و کارگردانی محمدعلی شفاعت، در مجموعهی تماشاخانهی هما، اثری است با لحن شادیآور که آگاهانه از مسیر کمدی موقعیت (situation comedy) و طنز کلامی (verbal humor)، به یکی از ملتهبترین و تراژیکترین بزنگاههای تاریخ معاصر ایران نزدیک میشود: روز دوازدهم بهمن...
۱۴۰۴/۰۹/۲۹
سینماسینما، عزیزالله حاجیمشهدی چهرهپردازی در سینما، تنها یک فعالیت فنی و تفنّنی نیست، بلکه حوزهیی میانرشتهیی است که در پیوند مستقیم با روانشناسی شخصیت، تاریخ، فرهنگ دیداری، مردمشناسی و حتی انسانشناسی چهره عمل میکند. در هر اثر سینمایی، چهرهپرداز نقشی بسیار کلیدی در شکلدهی به هویت شخصیتها و انتقال دقیق...
۱۴۰۴/۰۹/۲۵
سینماسینما، عزیزالله حاجیمشهدی؛ نمایش موسیقایی یا خنیاگرانه (Musical Theater) «رابین هود» ( Robin Hood ) تازهترین تجربهی نمایشی «ماهان حیدری» در تکمیل سهگانهی خیال پردازانه و واقع گرای( با تکیه بر «واقع گرایی جادویی») او پس از دو نمایش پربینندهی «دیو و دلبر» و «شازده کوچولو» است که در تالار...
۱۴۰۴/۰۹/۰۷
سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی فیلم «چای سرد» ساخته امیر قاسم راضی بهخوبی توانسته است در فضایی بسته از یک آپارتمان ساده و بیپیرایه در گیرودار یک اسبابکشی؛ با نمایش دغدغههای همیشگی یک خانواده ی کوچک اجارهنشین؛ پیچیدگیهای درونی و اجتماعی انسان امروزی را در جغرافیای امروزی زیست بوم ما به...
۱۴۰۴/۰۸/۲۱
سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی در روزگاری که بسیاری از فیلمهای ما از اقلیم و ریشهی فرهنگی خویش فاصله گرفتهاند، فیلم «سامی» (Sami) از همان نخستین نماها یادآور حقیقتی است که هنوز در لایههای زیرینِ خاک جنوب و در حافظهی زخمخوردهی مردمانش زنده است. فیلمی آرام، تلخ و در عین حال...
۱۴۰۴/۰۸/۱۴
سینماسینما، عزیزالله حاجیمشهدی روز جهانی لکنت (۲۲ اکتبر۲۰۲۵ برابر با ۲ آبان ۱۴۰۴) بهانهیی شد برای بازخوانی مستندی که خود، از جنس خاموشی و سکوت میان واژهها است. فیلم مستند «لکنت» ساختهی منصوره میرمعرب، پس از چند سال از تولیدش، همچنان تازه مینماید؛ زیرا به جای آن که از بیرون...
۱۴۰۴/۰۸/۰۸
سینماسینما، عزیزالله حاجیمشهدی نمایش «ارزشهای نسبی» نوشتهی نوئل پیرس کاورد (Noël Peirce Coward )در نگاه نخست، اثری بهظاهر شادی آور(Comedy) و سرشار از طنازیهای اجتماعی است، اما در لایههای درونی خود به جدالی عمیقتر میان صداقت و ریا، میان حقیقت و نقابهای اجتماعی میپردازد. اجرای تازهی میکاییل شهرستانی نویسنده و...
۱۴۰۴/۰۷/۲۷
سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی احمد طالبینژاد، نویسنده، منتقد فیلم و فیلمساز نامآشنای سینمای ایران، از جمله کسانی است که در چهار دههی گذشته با نوشتهها و ساختههای کم شمارِ خود، همواره در عرصهی نقد سینما حضوری پُررنگ داشته است. انتشار تازهترین کتاب او با عنوان: «لُعبتکها» (سیر تحوّل تیپهای ثابت...
۱۴۰۴/۰۷/۱۰
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی وقتی فاجعهای جمعی رُخ میدهد، پُرسش اصلی این نیست که چه کسانی جان باختهاند، بلکه این است که بازماندگان چه میکنند؟ نمایشنامهی «۱۱/۱۱» تازهترین کار نمایشی بهاره رهنما بعد از نمایش: «دورهمی بانوی اول» که در خردادماه امسال از او دیده بودم، میکوشد تا به تحلیل...
۱۴۰۴/۰۷/۰۷
سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی در روزگارما، فضای مجازی بدل به عرصهیی شده است که بسیاری آن را با میدان هنر و اندیشه یکی گرفتهاند. در صفحهی فردی دوستان، بارها پیش میآید که با شعری، دلنوشتهیی یا عبارتی رو به رو میشویم که گاه از سر احساس صادقانه نوشته شده است،...
۱۴۰۴/۰۶/۲۰
سینماسینما، عزیزالله حاجیمشهدی امروز خبری تلخ و ناگوار شنیدم؛ ایرج صغیری، بازیگر و کارگردان نامآشنای تئاتر و چهرهیی دوستداشتنی برای مردم بوشهر، پس از مدتها مبارزه با بیماری؛ چشم از جهان فروبست. آشنایی من با ایرج، (با نام اصلی ابوالحسن صغیری) به سال ۱۳۴۷ بازمیگردد، در روزگاری که هر دو...
۱۴۰۴/۰۶/۱۱
سینماسینما، عزیزالله حاجیمشهدی در سرزمین هنر، نقد همچون نسیمی است که بر آینه میوزد تا زنگار از رخ آن بزداید. خانوادهی پرشمار و رنگارنگ منتقدان سینمایی نیز، همچون دیگر شاخههای هنر، ترکیبی است ناهمگون: در کنار اهل اندیشه و قلمهای متعهد، گاه صدای «شبهمنتقدان» نیز به گوش میرسد؛ صداهایی که...
۱۴۰۴/۰۶/۱۰
سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی هربار که کتاب یا فیلم مستند تازه یی از دکتر بهمن مقصودلو به دستم می رسد، با شور و شوق فراوان سرگرم خواندن و دیدن آن می شوم و به خوبی می دانم که حرف های ناشنیده ی فراوانی در آن کتاب یا فیلم تازه پیدا...
۱۴۰۴/۰۵/۱۶
سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی تاخیر چندساله در نمایش برخی ازفیلم های سینمایی به هردلیلی که باشد، برای این آثارپیامدهای احساسی خاصی به همراه خواهد داشت که گاهی شاید بتواند حتی برای برخی فیلم های ضعیف و نه چندان قابل اعتنا نیز فرصتی برای دلسوزی و نوعی همدردی با سازندگان آن...
۱۴۰۴/۰۵/۱۵
سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی فرصت تازه یی پیش آمد تا به اتفاق دوستان سینمایی گروه سینما گفت وگو در تالار حافظ به تماشای نمایش «بهارنامک» به کارگردانی گووان مهر اسماعیلپور بنشینیم. نویسنده و کارگردانی که اجرای نمایش هایی چون: «نمایش بازیچگان» (۱۳۹۳) و «پایمردان دیو» (۱۴۰۲) و ترجمه و نمایش...
۱۴۰۴/۰۵/۰۸
سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی؛ “پیرپسر” به عنوان دومین فیلم سینمایی” اُکتای براهنی” با تفاوت های آشکاری در مقایسه با فیلمِ ماجراجویانه ی “پل خواب”) ۱۳۹۳ ) نخستین کار حرفه یی این فیلمساز، به خوبی نشان می دهد که اکنون کارگردانی روبه روی ما ایستاده است که قواعدبازی را در ساخت...
۱۴۰۴/۰۵/۰۷
عزیزالله حاجی مشهدی منتقد و مدرس سینما گفت: فضای مجازی از یک سو فرصتهایی ایجاد کرده برای علاقهمندان به سینما اما از سوی دیگر، باعث نوعی «شبه منتقد پروری» شده است. به گزارش سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی، منتقد و مدرس سینما درخصوص وجود رسانهها غیررسمی که بدون نام و نشان...
۱۴۰۴/۰۴/۳۰
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی تماشای نمایش «دورهمی بانوی اول» به کارگردانی بهاره رهنما در تالار حافظ ، بهانه یی شد تا بازهم در روزهایی که پرده ی سینماها هنوز رنگ نمایش فیلم هایی در خور اعتنا را به خود نمی بینند، باردیگر به سراغ نمایش های درخور توجه برویم. با...
۱۴۰۴/۰۳/۱۰
سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی؛ اجرای موفّق نمایش «جگر هندی» به نویسندگی و کارگردانی «رحمت امینی» (دانش آموختهی دانشکدهی سینما تئاتر- دانشگاه هنر) در تالار سنگلج، فرصت مناسبی فراهم آورده است تا دوستداران هنرتئاتر، به ویژه دانشجویان این رشته، با تماشای چنین اثری دریابند که چگونه میتوان با پرهیز از اجرای...
۱۴۰۴/۰۱/۲۶
سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی تازهترین کار نمایشی مجید زارعزاده کارگردان تئاتر که تجربه ی سال ها بازیگری و کارگردانی تئاتر را در کارنامه ی خود دارد، با اجرای نمایش «عطر لیموهای سیسیل» نوشته ی لوئیجی پیراندللو (به ایتالیایی: Luigi Pirandello)نمایشنامهنویس و رُماننویس مشهور سده ی بیستم ایتالیا (۱۸۶۷ –۱۹۳۶) و...
۱۴۰۳/۱۰/۲۳
سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی میکاییل شهرستانی نویسنده، بازیگر، مدرّس و کارگردان نام آشنای تئاتر در جایگاه طرّاح و کارگردانِ نمایش، یکی از نمایشنامه های معروف هنریک یوهان ایبسن (Henrik Johan Ibsen) شاعر و نمایشنامه نویس نامدار نروژی با عنوانِ «خانهی عروسک» (A Dolls House) را در فرهنگسرای نیاوران بر روی...
۱۴۰۳/۱۰/۱۹
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی حدود سالهای ۱۳۸۶- ۱۳۸۷ زمانی که برای نخستین بار محمدرضا رحمانی طرح فیلمنامهی «دلخون» را به مدرسه ی کارگاهی فیلمنامه نویسی در حوزه ی هنری آورد، از آنجایی که مدیریت مدرسه ی کارگاهی را برعهده داشتم، طی دیدارها و نشست هایی ، فیلمنامهی «دلخون» (با انتخاب...
۱۴۰۳/۰۸/۱۵
سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی در روزهایی که فیلم های قابل تامُلی بر پرده ی سینماها به نمایش در نمی آید، دیدن نمایش های خوب، بسیار دلشاد کننده است. «سعید ذهنی» کارگردان تئاتر، آهنگساز و مدرّس دانشگاه، دانش آموخته ی رشته ی کارگردانی نمایش از دانشکده ی هنرهای زیبا ، دانشگاه...
۱۴۰۳/۰۸/۰۸
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
بعد از اکران «شور عاشقی» به کارگردانی داریوش یاری در سینماها، عزیزالله حاجیمشهدی منتقد سینما در یادداشتی به این فیلم سینمایی پرداخت. نوشته خوابِ شیرینِ درختِ سیبهای سرخ! اولین بار در سوره سینما پدیدار شد.
۱۴۰۳/۰۴/۲۵
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی ساخت فیلم های تاریخی ، به ویژه آثاری که به رُخدادهای تاریخ دینی یک سرزمین یا دین وآیینی مربوط می شود ، بدون پشتوانه ی پژوهش هایی جدّی و دقیق و پُردامنه ، کار چندان آسانی نخواهد بود.گذشته از همه ی این ها، تولید فیلم هایی...
۱۴۰۳/۰۴/۲۱